ارتباط طرحواره و ازدواج چیست؟

 

ازدواج سوالیست که تقریبا هر وقت می خواهیم تصمیم مهمی در زندگی مان بگیریم باید از خودمان بپرسیم. اما طرحواره و ازدواج چگونه به هم مربوط می شوند؟ ما در مورد هر چیزی یک “طرحواره” داریم. هر چیزی که درباره آن قبلا حتی یک جمله شنیده ایم روی ذهن ما حک شده و ما آن مفهوم را همان گونه می شناسیم. بگذارید با مثال ساده ای شروع کنیم و سپس به تحلیل های پیچیده تر برسیم.

طرحواره و ازدواج

فرض کنید پسر بچه ای از زمانی که چشم باز کرده پدرش را در حال تلاش و کارکردن برای تامین مالی خانواده اش دیده و این روند ادامه داشته تا زمانیکه پسر به نوجوانی رسیده. طرحواره شکل گرفته در ذهن پسر بچه این جمله است: همه مردها کار می کنند تا بتوانند خانواده خود را از نظر مالی تامین کنند. تا اینجای قصه خوب پیش می رود، زیرا این طرحواره از نظر جامعه پسندیده محسوب می شود. حال این پسر همین رویه را پیش می گیرد و از سنین ‌نوجوانی و‌ جوانی شروع به کار و تلاش می کند و از این کار پول درمی آورد.

کمی جلوتر می رویم، بگذارید بجای اسم به او آقای آبی بگوییم. آقای آبی پس از اینکه از لحاظ مالی مستقل شد، ازدواج می کند و تشکیل خانواده می دهد و تبدیل به مردی می شود که تلاش می کند که خانواده اش را از لحاظ مالی تامین کند. تا اینجا باز هم به مشکلی برنمی خورد چون او وظیفه خود را به خوبی انجام می دهد، در اصل طرحواره ی خود را از مردانگی را به خوبی عملی می کند.
باز به دوران‌کودکی آقای آبی برمی گردیم. زمانیکه طرحواره وی از مردها در حال شکل گیری بود بطور همزمان طرحواره اش از زن ها هم شکل می گرفت. تصور می کنیم مادر آقای آبی زن خانه داری بود که برای حفظ آسایش خانه و تربیت فرزندان تلاش بسیاری می کرد. زنی که به عبارتی خودش را فدای فرزندان و خانواده اش کرده بود، اکثر ساعات روز در منزل بود و رفت و آمدهای بسیار کمی داشت.

تاثیر باورها و ازدواج

پس در نتیجه طرحواره ای که در ذهن آقای آبی از زن ها شکل گرفته زن هایی شکل مادرش هستند: زن ها همه در خانه هستند و از فرزندانشان نگهداری می کنند، تامین کننده محبت، آرامش، آسایش و امنیت هستند . دوباره برمی گردیم به زمان حال که آقای آبی خودش صاحب خانواده شده. فرض کنید وی بنا بر مسائل مختلفی خانمی برای ازدواج انتخاب کرده که شاغل می باشد و این از نظر آقای آبی در ابتدا یک امتیاز به شمار می رفته.
پس از ازدواج بر خلاف دوران نامزدی آقای آبی تبدیل به مرد بسیار جدی و انعطاف ناپذیری می شود که هیچ کس از او انتظار چنین رفتاری را نداشته و نسبت به قبل کمی حسابگر تر… در بسیاری مواقع این حسابگری می تواند توجیهات منطقی داشته باشد ولی اینجا بحث این است که چنین رفتاری بصورت ناگهانی در آقای آبی اتفاق افتاد، بدون سابقه مسأله یا بحران خاصی.

رفته رفته این رفتار جدی بودن، بی حوصلگی و گاهی تحریک پذیری هیجانی( البته به صورت خفیف) جزو رفتارهای قالب آقای آبی می شود، و اینجاست که باورهای اساسی و ازدواج به هم مربوط می شوند. باز هم مروری بر گذشته خواهیم داشت زمانیکه طرحواره اصلی مردها در ذهن آقای آبی شکل گرفت چند طرحواره فرعی هم در کنارش رشد خواهند کرد. درست مثل این مثال که پدر آقای آبی مرد جدی و‌اکثر مواقع بی حوصله ای بود و اوقاتی را که در خانه و کنار خانواده سپری می کرد اکثرا اخم می کرد و به کارهای خود مشغول بود.

 

حال این سوال پیش می آید که چرا آقای آبی در دوران نامزدی حتی پیش از ازدواج شخصیت شوخ طبع و منعطفی داشت؟ پاسخ این جاست که طرحواره آقای آبی که به شکل کلی در مورد مردها شکل گرفته از این قرار است که مردها باید کار کنند و پول مورد نیاز خانواده را تامین کنند ولی زمانیکه مردها ازدواج می کنند و تشکیل خانواده می دهند، مردی که از سر کار به خانه برمی گردد در جمع خانواده خودش که شامل همسر و فرزندان می شود باید فردی عبوس و جدی باشد…
کمی پیچیده شد… اما حقیقت دارد.

آقای آبی تا قبل از ازدواجش در نقش پسر خانواده بود و بین طرحواره های خود هیچ دلیلی برای رفتار غیر منعطف پیدا نمی کرد. از نظر او‌ پسر خانواده باید فردی شوخ طبع و منعطف باشد که کانون خانواده را صمیمی تر می کند ولی پدر باید فردی جدی و پر تلاش باشد که رفتار متناسب با نقش پدر بودن را از خود ارائه دهد و آقای آبی هم پس از اینکه نقشش از پسر خانواده بود به شوهر و‌مرد خانه بودن تغییر کرد رفتارش هم تغییر کرد و این رفتار با آمدن فرزندش هر روز پر رنگ و پر رنگ تر شد.

همچنین پس از تولد فرزندش از همسرش انتظار داشت فقط و فقط از فرزندشان نگهداری کند و برای همیشه کار بیرون از خانه را رها کند و زنی شود که در خانه تامین کننده محبت، آرامش، آسایش و امنیت باشد زیرا طرحواره ی او از زن این الگو است که رفتار مادرش در ذهن او حک‌کرده و حال که همسرش مادر شده انتظار دارد درست مطابق با تصویر ذهنی او از مادر عمل کند و دلیل اینکه از ابتدا با فعالیت همسرش مشکلی نداشته این است که او مادرش را زمانی دیده که مادر بوده نه پیش از ازدواج نه زمانیکه ازدواج کرده و فرزندی نداشته در نتیجه زمانی نیاز به تایید تصویر ذهنی اش پیدا می کند که همسرش نقش مادر بودن را به عهده گرفته.

ارزیابی طرحواره و تاثیرگذاری با آن

نتیجه توصیف دقیق این مثال و تحلیل آقای آبی این بود که شما هم بتوانید به همین دقت دلیل برخی از رفتارها و حتی احساسات ناگهانی خود را بیابید.  زمانیکه بتوانیم آن ها را تحلیل کنیم و علتش را به عنوان مشاهده گر بی طرف ببینیم، همان زمان است که می توانیم دست از تایید طلبی بی منطق طرحواره هایمان برداریم. در غیر این صورت تماما فکر می کنیم خواسته های ما درست است، تغییر رفتار و بسیاری از رفتارها و احساسات ما که هیجان نامتناسب با روند یک رویداد دارد، درست است.

حتی اگر رفتار نادرستی مثل پرخاشگری کنترل نشده و تعصبات بی دلیل و حالت ناامیدی و غمگینی و… از ما سر زد با تمام وجود می خواهیم اثبات کنیم که این دقیقا عین چیزی است که باید اتفاق می افتاد. درست شبیه همان قصه ای که در قسمت اول گفتیم: زمانیکه دوست زبان شناس مان می گوید طرحواره کلمه اشتباهی است ما با تمام وجود از شنیده ها و دیده های خود دفاع می کنیم و حتی حاضر هستیم با فردی که طرحواره ی ما را تایید نمی کند قطع ارتباط کنیم.

تصور کنید خودتان آن فردی هستید که طرحواره خودتان را رد می کنید… چه اتفاقی می افتد؟ شما با خودتان قطع ارتباط می کنید؟ یا در رفتار با خودتان عطوفت بیشتری به خرج می دهید؟ حتما همین طور خواهد بود زیرا انسان فقط خودش را نمی تواند فریب دهد.

ازدواج و باورهای اساسی

شاید آن لحظه توان تشخیص نداشتید و شاید آن لحظه که تکرار کردید طرحواره و به شما آب دادند، آن ها گوش هایشان اشتباه شنیده و به اشتباه شما را تایید کرده اند. هر چند بار که تایید شده باشید ممکن است غیر از حقیقت امر، مسایل دیگری در کار باشند. کمی صادقانه فکر کنید… . آقای آبی هزاران بار در موقعیت های مختلف ناخواسته طرحواره اش را به سوال گذاشته و از همه تایید گرفته: مردهایی که نقش همسر و پدر دارند جدی هستند. ولی آیا طرحواره ی او‌ حقیقت مطلق بوده؟

به نظر شما آقای آبی نسبت به پسر فعال و منعطف و شوخ طبع درونش چه رفتاری انجام داده؟ و‌آیا رفتار او حقیقت مطلق است؟ بله برای او تبدیل به حقیقت مطلق شده زیرا او در موقعیت هایی که امکان تایید زیادی وجود داشته در پی کسب تایید طرحواره خود بوده و از بقیه موقعیت هایی که برای تایید طرحواره اش تهدید کننده بوده فرار کرده .
فقط کافی بود آقای آبی بدون نقشه از پیش تعیین شده و تعصبش طرحواره اش را بسنجد، تاثیر باورهای اساسی و ازدواج را ارزیابی کند  و بصورت منطقی و عادلانه نتیجه گیری کند و زمانیکه به این باور رسید که باورهای دیگر درمورد زن ها و مردها و نوع دیدگاه آن ها به زندگی هم می تواند وجود داشته باشند در این زمان می تواند آزادانه انتخاب کند که چه نوع رفتاری را پیش بگیرد.

نتیجه گیری در مورد تاثیر باورهای اساسی و ازدواج

در انتها این نکته را نباید فراموش کرد که همیشه پس از انتخاب آزادانه مفهوم مسئولیت پیش می آید به این معنا که هر فردی مختار به انتخاب می باشد ولی پس از هر انتخاب باید مسئولیت ایجاد شده از انتخابش را به عهده بگیرد، خواه خوب و خواه بد. نکته مهم دیگر این جاست که در روانشناسی همه چیز نسبی ست و هیچ چیز مطلق در نظر گرفته نمی شود، به این معنا که در مثال آقای آبی یک بعد از ابعاد روانشناختی در نظر گرفته شده آن هم تاثیر صرف از خانواده است. در حالیکه ابعاد دیگری اعم از: تاثیر قوی تر محیط، دیگران و … می تواند وجود داشته باشد که این طرحواره ها را به طور دیگری شکل دهند یا تلطیف کنند.


نویسنده: کیانا عسگری روانشناس بالینی

ویرایشگر علمی: یاسمن اکبرزاده، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

بازبینی: امین زندی، روانشناس بالینی

نوشتهٔ پیشین
طرحواره یا تله های زندگی خود را بشناسید
نوشتهٔ بعدی
بحران های زندگی و آسیب های روانشناختی آن را بشناسیم

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
لطفا پرسش خود را مطرح کنید، سریع پاسخ خواهیم داد!x